من هنوز خسته ام...
1- از مسیر نشانه ها اگر بیاییم راه دور می شود
کی دور بوده ای که نشانه ها من را به تو برسانند؟!؟!؟
(فرازی از دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه)
2- عیدی امسالم را خدا زود داد و خوب...

3-اسفندیار ایمانزاده اینقدر بزرگ و بزرگوار هست که نیازی به هیچ حرفی در موردش نباشد. دفتر تهران شرکت گسترش تندیس و پیکره ی شهریار با مدیریت حسین تقوی(نیما) در روزهای میانی اردیبهشت ماه افتتاح می شود و سخت امیدوارم آنچه بشود که از روز نخست باید می شد. سخت منتظر آن روزم...

3- غزل شبهای بی توام که ... روی خاک خاک می شود خیال خالی ام
آسمان چقدر کوچک است پیش چشمتان
بوی مرگ می کشد مرا به سمت آسمان
مادرم نشسته گوشه ی اتاق زل زده
به ذلیل مرگی پرنده ای که از همان
روز اولی که می پرید سخت مرده بود
سخت بود مردنش بدون چشمهایتان
مادرم نشسته روی سنگ قبر خالی ام
مادرم چقدر شاعر است پیش دیگران
مادرم نشسته ضجه می زند که دخترش...
- آه از خودت چه دور مانده ای "سمانه" جان
روی خاک خاک می شود خیال خالی ام
روی خاک باز مرده مرد روزنامه خوان
روزنامه ها هنوز از تو زجر می کشند
از تو و منی که می کشی مرا به سمتشان
من هنوز از تو می نویسم و تو نیستی
من چقدر خسته ام از این هنوز آسمان!
4- طرح جلد نهایی "کنار پله ی تاریک" و چند غزل برای زنم!!!
زحمتش را محمد تاجیک آنقدر بزرگوارانه کشید که در کلام نمی گنجد. شدنی نیست اما می شود آرزو کرد که روزی بشود اینهمه بزرگواری را جبران کرد.

5- تو!!! ( همه ی خطهای بالا را از همینجا خط بزن!)